تبليغاتX

باران عشق - خلوتم را نشكن


باران عشق

تقدیم به کسی که شبهای بی چراغش را ستاره ها نورانی میکنند

 

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست ارش

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشكن

 

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

همه چیز تموم میشه و سه تا چیز باقی میمونه

        

        

لحظه ي ديدار نزديك است

باز من، ديوانه ام  مستم

باز مي لرزد دلم، دستم

باز گويي در جهان ديگري هستم

هاي!  نخراشي به عقلت گونه ام را تيغ

آي!    نپريشي صفاي زلفكم را دست

آبرويم را نريزي دل

اي نخورده مست

لحظه ي ديدار نزديك است.


 


تجربه و خاطره و گذر عمر

رفتی و تنهام گذاشتی

توی قلبم پا گذاشتی

تو که گفتی من می مونم

چرا رفتی و نموندی

حالا که تنهای تنهام

واسه دله خودم می نویسم

می نویسم تو کجایی

کی میایی کی میایی

تو که رفتی من اینجا تنهام

دیگه طاقتی ندارم

دیگه سخته بی تو موندن

بی تو هیچ معنای نداره

            

  

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود ...

  


نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت توسط فرشاد عطایی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست


/ دوستان:/ علی فرجی خیاوی / مهدی نعمت الهی /آرش محمد نژاد / آرمین عابدی/ هادی صفروند / علی محمد زاده